الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

49

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)

شد ، جبرئيل به ابراهيم گفت : آب بيشترى بردار ! ( سيراب شو و سيراب كن ) از اين رو ترويه ناميده شد . سپس به منى آمد و در آنجا بيتوته كرد و فرداى آن روز به عرفات رفت و خيمهء خود را پايين‌تر از محلّ عرفه در يك نقطهء زمين زد و با سنگ‌هاى سفيد مسجدى ساخت كه به مسجد ابراهيم عليه السلام معروف است » . تا اينكه امام عليه السلام وارد مسجد شد كه در آن نقطه بود آنجا كه امام روز عرفه نماز مىخواند ، نماز ظهر و عصر را آنجا خواند سپس عازم عرفات شد و گفت : « اينجا عرفات است ، مناسك خودت را در اينجا بشناس و به گناه خود اعتراف كن ! » از اين رو آنجا را عرفات گفتند . آنگاه به مزدلفه رفت ؛ از آن جهت مزدلفه گفته‌اند كه به آنجا نزديك است و پس از آن در مشعرالحرام ايستاد ؛ آنجا بود كه خداوند دستور داد پسرش را قربانى كند درحالى كه شكل و شمايل و اخلاق او را ديده و با ويژگىهاى او انس گرفته بود ، چون صبح شد از مشعر به منى كوچ كرد و به مادرِ پسرش گفت : تو به زيارت خانهء خدا برو ! و اين پسر را اينجا بگذار ! و خود رو به پسر كرد و فرمود : پسر عزيزم آن حمار و آن كارد را بياور تا قربانى را به درگاه خدا تقديم كنم ! » . ابان مىگويد : به ابوبصير گفتم : منظور حضرت ابراهيم عليه السلام از حمار و كارد چه بود ؟ گفت : ابراهيم عليه السلام مىخواست پسرش را سر ببرد سپس پيكر او را بارِ حمار ( الاغ ) كند و پس از تجهيز به خاك بسپارد ! امام عليه السلام فرمود : « آن پسر ، الاغ و كارد را آورد و گفت : پدرجان ! كو قربانى ؟ ابراهيم عليه السلام فرمود : پسر عزيزم پروردگارت مىداند كه آن كجاست ! به خدا سوگند كه قربانى تواى ! خداوند مرا فرمان داده است تا تو را سر ببرم « ببين نظر تو